كَانَتْ لِي جَارِيَةٌ كُنْتُ مُعْجَباً بِهَا فَكَتَبْتُ أَسْتَأْمِرُ فِي اِسْتِيلاَدِهَا فَوَرَدَ اِسْتَوْلِدْهَا وَ يَفْعَلُ اَللَّهُ مَا يَشَاءُ فَوَطِئْتُهَا فَحَبِلَتْ ثُمَّ أَسْقَطَتْ فَمَاتَتْ .
محمد بن صالح گوید: کنیزی داشتم که از او خوشم می آمد، بحضرت نامه نوشتم و در امر باردار ساختن او مشورت کردم. جواب آمد: «باردارش ساز، خدا هر چه خواهد میکند»با او نزدیکی کردم و آبستن شد، سپس بچه را سقط کرد و خودش هم مرد.