قال الإمام الجواد عليه السلام

احادیث درباره ولادت امام رضا از امام جواد (ع)

امام جواد (علیه السلام)

كُنْتُ مُجَاوِراً بِالْمَدِينَةِ مَدِينَةِ اَلرَّسُولِ ص وَ كَانَ أَبُو جَعْفَرٍ ع يَجِي ءُ فِي كُلِّ يَوْمٍ مَعَ اَلزَّوَالِ إِلَى اَلْمَسْجِدِ فَيَنْزِلُ فِي اَلصَّحْنِ وَ يَصِيرُ إِلَى رَسُولِ اَللَّهِ ص وَ يُسَلِّمُ عَلَيْهِ وَ يَرْجِعُ إِلَى بَيْتِ فَاطِمَةَ ع فَيَخْلَعُ نَعْلَيْهِ وَ يَقُومُ فَيُصَلِّي فَوَسْوَسَ إِلَيَّ اَلشَّيْطَانُ فَقَالَ إِذَا نَزَلَ فَاذْهَبْ حَتَّى تَأْخُذَ مِنَ اَلتُّرَابِ اَلَّذِي يَطَأُ عَلَيْهِ فَجَلَسْتُ فِي ذَلِكَ اَلْيَوْمِ أَنْتَظِرُهُ لِأَفْعَلَ هَذَا فَلَمَّا أَنْ كَانَ وَقْتُ اَلزَّوَالِ أَقْبَلَ ع عَلَى حِمَارٍ لَهُ فَلَمْ يَنْزِلْ فِي اَلْمَوْضِعِ…

عبد الله بن رزین گوید: من در مدینه-شهر پیغمبر صلی الله علیه و آله-مجاور بودم و امام جواد علیه السلام هر روز هنگام ظهر بمسجد می آمد و در صحن فرود میشد و بطرف پیغمبر صلی الله علیه و آله میرفت، بآن حضرت سلام میداد و سپس بجانب خانه فاطمه علیها السلام برمیگشت و نعلینش را میکند و بنماز میایستاد، -شیطان بمن وسوسه کرد و گفت: چون فرود آمد، برو و از خاکی که بر آن قدم میگذارد برگیر(در صورتی که امام باین امر راضی نبود و استحباب چنین کاری از هیچ معصومی روایت نشده است)من در آن روز بانتظار نشستم تا این کار را انجام دهم، چون ظهر شد، حضرت بیامد و بر الاغش سوار بود، ولی در محلی که همیشه فرود می آمد پایین نشد، بلکه روی سنگی که در مسجد بود فرود آمد، آنگاه وارد شد و بر پیغمبر صلی الله علیه و آله سلام داد، سپس…

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 493

مَضَى أَبُو اَلْحَسَنِ اَلرِّضَا ع وَ لِيَ عَلَيْهِ أَرْبَعَةُ آلاَفِ دِرْهَمٍ فَقُلْتُ فِي نَفْسِي ذَهَبَ مَالِي فَأَرْسَلَ إِلَيَّ أَبُو جَعْفَرٍ ع إِذَا كَانَ غَداً فَأْتِنِي وَ لْيَكُنْ مَعَكَ مِيزَانٌ وَ أَوْزَانٌ فَدَخَلْتُ عَلَى أَبِي جَعْفَرٍ ع فَقَالَ لِي مَضَى أَبُو اَلْحَسَنِ وَ لَكَ عَلَيْهِ أَرْبَعَةُ آلاَفِ دِرْهَمٍ فَقُلْتُ نَعَمْ فَرَفَعَ اَلْمُصَلَّى اَلَّذِي كَانَ تَحْتَهُ فَإِذَا تَحْتَهُ دَنَانِيرُ فَدَفَعَهَا إِلَيَّ .

مطرفی گوید: امام رضا علیه السلام درگذشت و 4 هزار درهم بمن بدهی داشت، با خود گفتم: پولم از بین رفت، سپس امام جواد علیه السلام برایم پیغام داد که فردا نزد من بیا و سنگ و ترازو با خود بیاور من خدمتش رفتم، فرمود: ابو الحسن درگذشت و تو از او 4 هزار درهم طلبداری؟ گفتم: آری، جانمازی که زیر پایش بود بلند کرد، زیرش دینار بسیاری بود آنها را بمن داد(تا با ترازو وزن کنم و برابر 4 هزار درهم خود برگیرم).

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 497
Esc
↑ ↓ جابه‌جاییEnter باز کردن/ یا Ctrl K از هر صفحه