لَمَّا خَرَجَ أَبُو جَعْفَرٍ ع مِنَ اَلْمَدِينَةِ إِلَى بَغْدَادَ فِي اَلدَّفْعَةِ اَلْأُولَى مِنْ خَرْجَتَيْهِ قُلْتُ لَهُ عِنْدَ خُرُوجِهِ جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنِّي أَخَافُ عَلَيْكَ فِي هَذَا اَلْوَجْهِ فَإِلَى مَنِ اَلْأَمْرُ بَعْدَكَ فَكَرَّ بِوَجْهِهِ إِلَيَّ ضَاحِكاً وَ قَالَ لَيْسَ اَلْغَيْبَةُ حَيْثُ ظَنَنْتَ فِي هَذِهِ اَلسَّنَةِ فَلَمَّا أُخْرِجَ بِهِ اَلثَّانِيَةَ إِلَى اَلْمُعْتَصِمِ صِرْتُ إِلَيْهِ فَقُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ أَنْتَ خَارِجٌ فَإِلَى مَنْ هَذَا اَلْأَمْرُ مِنْ بَعْدِكَ فَبَكَى حَتَّى اِخْضَلَّتْ لِحْيَتُهُ ثُمَّ اِلْتَفَتَ إِلَيَّ فَقَالَ عِنْدَ هَذِهِ يُخَافُ…
اسماعیل بن مهران گوید: حضرت ابی جعفر(امام محمد تقی)علیه السلام، دو مرتبه از مدینه ببغداد رفت، هنگام رفتن نخستین، بحضرت عرضکردم: قربانت گردم، من در این راه بر شما نگرانم، امر امامت پس از شما با کیست؟ حضرت با لبی خندان بمن متوجه شد و فرمود: آن غیبتی که گمان میکنی در این سال نیست، چون نوبت دوم آن حضرت را بسوی معتصم میبردند، نزدش رفتم و عرض کردم: قربانت گردم: شما بیرون میروید، امر امامت پس از شما با کیست؟ حضرت بقدری گریست که ریشش تر شد، سپس بمن متوجه شد و فرمود: در اینسفر باید بر من نگران بود، امر امامت پس از من با پسرم علی است.