قال الإمام الجواد عليه السلام

احادیث درباره سه سنت از امام جواد (ع)

امام جواد (علیه السلام)

لَمَّا عَزَمَ اَلْمَأْمُونُ عَلَى أَنْ يُزَوِّجَ اِبْنَتَهُ أُمَّ اَلْفَضْلِ أَبَا جَعْفَرٍ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ اَلرِّضَا ع اِجْتَمَعَ إِلَيْهِ أَهْلُ بَيْتِهِ اَلْأَدْنَوْنَ مِنْهُ فَقَالُوا لَهُ يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ نَاشَدْنَاكَ أَنْ تُخْرِجَ عَنَّا أَمْراً قَدْ مَلِكْنَاهُ وَ تَنْزِعَ عَنَّا عِزّاً قَدْ لَبِسْنَاهُ وَ تَعْلَمُ اَلْأَمْرَ اَلَّذِي بَيْنَنَا وَ بَيْنَ آلِ عَلِيٍّ قَدِيماً وَ حَدِيثاً فَقَالَ اَلْمَأْمُونُ أَمْسِكُوا وَ اَللَّهِ لاَ قَبِلْتُ مِنْ وَاحِدٍ مِنْكُمْ فِي أَمْرِهِ فَقَالُوا يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ أَ تُزَوِّجُ اِبْنَتَكَ وَ قُرَّةَ عَيْنِكَ صَبِيّاً…

سخنان امام جواد علیه السلام آنچه از امام جواد محمد بن علی در این زمینه ها(اخلاق و حکمت و غیره)نقل شده است. - چون مامون عباسی تصمیم گرفت که دخترش ام الفضل را به امام ابو جعفر محمد بن علی الرضا علیه السلام تزویج نماید -خاندان نزدیکش نزد او آمدند و گفتند: ای امیر مومنان تو را سوگند می دهیم که مبادا اقدامی کنی که امری را که به دست ماست از دست ما به در کنی و جامه عزت خلافت را که پوشیده ایم از تن ما بکنی و تو خوب می دانی قضایایی که میان ما و آل علی از قدیم تا امروز بوده به چه صورتی است. مامون گفت: خاموش باشید، من از هیچ یک از شما در باره او چیزی نپذیرم. گفتند: ای امیر مومنان تو دختر و نور دیده ات را به همسری پسر بچه ای درمی آوری که هنوز دین خدا را نیک نفهمیده است -و حلال را از حرام و واجب را از…

تحف العقول عن آل الرسول صلی الله علیه و آله، ج 2، ص 451

كُنْتُ عِنْدَ عَلِيِّ بْنِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ جَالِساً بِالْمَدِينَةِ وَ كُنْتُ أَقَمْتُ عِنْدَهُ سَنَتَيْنِ أَكْتُبُ عَنْهُ مَا يَسْمَعُ مِنْ أَخِيهِ يَعْنِي أَبَا اَلْحَسَنِ ع إِذْ دَخَلَ عَلَيْهِ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ اَلرِّضَا ع اَلْمَسْجِدَ مَسْجِدَ اَلرَّسُولِ ص فَوَثَبَ عَلِيُّ بْنُ جَعْفَرٍ بِلاَ حِذَاءٍ وَ لاَ رِدَاءٍ فَقَبَّلَ يَدَهُ وَ عَظَّمَهُ فَقَالَ لَهُ أَبُو جَعْفَرٍ ع يَا عَمِّ اِجْلِسْ رَحِمَكَ اَللَّهُ فَقَالَ يَا سَيِّدِي كَيْفَ أَجْلِسُ وَ أَنْتَ قَائِمٌ فَلَمَّا رَجَعَ عَلِيُّ بْنُ جَعْفَرٍ إِلَى مَجْلِسِهِ جَعَلَ أَصْحَابُهُ يُوَبِّخُونَهُ وَ…

محمد بن حسن بن عمار گوید: من دو سال نزد علی بن جعفر بن محمد(عموی امام رضا علیه السلام) بودم و هر خبری که او از برادرش موسی بن جعفر علیه السلام شنیده بود، مینوشتم، روزی در مدینه خدمتش نشسته بودم که ابو جعفر محمد بن علی الرضا علیه السلام در مسجد رسول خدا صلی الله علیه و آله بر او وارد شد. علی بن جعفر برجست و بدون کفش و عبا نزد او رفت و دستش را بوسید و احترامش کرد، ابو جعفر باو فرمود: ای عمو بنشین، خدایت رحمت کند، او گفت: آقای من چگونه من بنشینم و تو ایستاده باشی؟ چون علی بن جعفر بمسند خود برگشت، اصحابش او را سرزنش کرده، میگفتند: شما عموی پدر او هستید و با او این گونه رفتار میکنید؟ او دست بریش خود گرفت و گفت: خاموش باشید، اگر خدای عز و جل این ریش سفید را سزاوار(امامت)ندانست و این کودک را سزاوار…

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 322
Esc
↑ ↓ جابه‌جاییEnter باز کردن/ یا Ctrl K از هر صفحه