عَلَیْکمْ بِطَلَبِ الْعِلْمِ، فَإنَّ طَلَبَهُ فَریضَةٌ وَالْبَحْثَ عَنْهُ نافِلَةٌ، وَ هُوَ صِلَةُ بَیْنَ الاْخْوانِ، وَ دَلیلٌ عَلَی الْمُرُوَّةِ، وَ تُحْفَةٌ فِی الْمَجالِسِ، وَ صاحِبٌ فِی السَّفَرِ، وَ أُنْسٌ فِی الْغُرْبَةِ
بر شما باد به تحصیل علم و معرفت، که فراگیری آن واجب، و بحث پیرامون آن مستحبّ و پر فائده است. علم وسیله کمک به دوستان و برادران، و نشانه مروّت و جوانمردی است، هدیه و سرگرمی در مجالس، و همدم و رفیق انسان در مسافرت؛ و انیس و مونس انسان در تنهائی می باشد.
عَلیکُم بِطَلَبِ العِلمِ فَانّ طَلبه فَریضَةٌ وَ البَحث عَنهُ نافِلةٌ وَ هُوَ صِلةٌ بَینَ الاخَوان وَ دَلیلٌ عَلی المُروّة وَ تُحفَةٌ فِی المَجالسِ وَ صَاحبٌ فِی السّقَر وَ اُنسٌ فِی الغُربة.
بر شما باد کسب دانش! چرا که آن برای همه لازم است و سخن از علم و بررسی آن امری مطلوب( و دوست داشتنی) است. برادران (دینی) را به هم پیوند می دهد و نشانه (شخصیت والا و) جوانمردی، تحفه مناسبی برای مجالس، دوست و همراه در سفر و مونس غربت و تنهائی است.
مَنْ انْقَطَعَ إلی غَیرِاللَّهِ وَکلَهُ اللَّهُ إلَیهِ وَ مَنْ عَمِلَ عَلی غَیرِ عِلْمٍ مَا أفْسَدَهُ أکثَرُ مِمَّا یصْلِحُ
کسی که از خدا بریده و به غیر خدا بپیوندد، خداوند او را به همان شخص واگذار می کند و کسی که بدون علم و آگاهی عمل کند، خراب کاری او بیش از آباد کردن اوست.
- احقاق الحق، ج 12، ص 439.
كُنْتُ عِنْدَ أَبِي جَعْفَرٍ اَلثَّانِي ع فَسَأَلَهُ رَجُلٌ فَقَالَ أَخْبِرْنِي عَنِ اَلرَّبِّ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَهُ أَسْمَاءٌ وَ صِفَاتٌ فِي كِتَابِهِ وَ أَسْمَاؤُهُ وَ صِفَاتُهُ هِيَ هُوَ فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع إِنَّ لِهَذَا اَلْكَلاَمِ وَجْهَيْنِ إِنْ كُنْتَ تَقُولُ هِيَ هُوَ أَيْ إِنَّهُ ذُو عَدَدٍ وَ كَثْرَةٍ فَتَعَالَى اَللَّهُ عَنْ ذَلِكَ وَ إِنْ كُنْتَ تَقُولُ هَذِهِ اَلصِّفَاتُ وَ اَلْأَسْمَاءُ لَمْ تَزَلْ فَإِنَّ لَمْ تَزَلْ مُحْتَمِلٌ مَعْنَيَيْنِ فَإِنْ قُلْتَ لَمْ تَزَلْ عِنْدَهُ فِي عِلْمِهِ وَ هُوَ مُسْتَحِقُّهَا فَنَعَمْ وَ إِنْ كُنْتَ تَقُولُ لَمْ يَزَلْ تَصْوِيرُهَا وَ…
ابو هاشم گوید خدمت حضرت جواد(ع)بودم که مردی از آن حضرت پرسید و گفت بمن بگویید آیا اسما و صفاتی که در قرآن برای پروردگار هست، آن اسما و صفات، خود پروردگار است حضرت فرمود: سخن تو دو معنی دارد، اگر مقصود تو که گویی اینها خود او هستند اینست که خدا متعدد و متکثر است که خدا برتر از آنست(که متکثر باشد)و اگر مقصودت اینست که این اسما و صفات ازلی(همیشگی) میباشند، ازلی بودن دو معنی دارد: (اول)اگر بگویی خدا همیشه بآنها علم داشته و سزاوار آنها بوده، صحیح است(دوم)و اگر بگویی تصویر آنها و الفبای آنها و حروف مفرده آنها همیشگی بوده، پناه میبرم بخدا که با خدا چیز دیگری در ازل بوده باشد، بلکه خدا بود و مخلوقی نبود، سپس این اسما و صفاترا پدید آورد تا میان او و مخلوقش واسطه باشند و بوسیله آنها بدرگاه خدا تضرع…
كَتَبْتُ إِلَى أَبِي جَعْفَرٍ ع عَلِّمْنِي شَيْئاً إِذَا أَنَا قُلْتُهُ كُنْتُ مَعَكُمْ فِي اَلدُّنْيَا وَ اَلْآخِرَةِ قَالَ فَكَتَبَ بِخَطٍّ أَعْرِفُهُ أَكْثِرْ مِنْ تِلاَوَةِ إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ وَ رَطِّبْ شَفَتَيْكَ بِالاِسْتِغْفَارِ .
اسماعیل بن سهل گوید: به امام جواد علیه السلام نوشتم که مرا چیزی آموز که چون آن را گویم در دنیا و آخرت با شما باشم؛ پس امام علیه السلام با خط خویش که آن را می شناختم نوشت: سوره «انا انزلناه»را بسیار تلاوت کن و لبانت را با آمرزش طلبی تر بگردان.
لَمَّا عَزَمَ اَلْمَأْمُونُ عَلَى أَنْ يُزَوِّجَ اِبْنَتَهُ أُمَّ اَلْفَضْلِ أَبَا جَعْفَرٍ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ اَلرِّضَا ع اِجْتَمَعَ إِلَيْهِ أَهْلُ بَيْتِهِ اَلْأَدْنَوْنَ مِنْهُ فَقَالُوا لَهُ يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ نَاشَدْنَاكَ أَنْ تُخْرِجَ عَنَّا أَمْراً قَدْ مَلِكْنَاهُ وَ تَنْزِعَ عَنَّا عِزّاً قَدْ لَبِسْنَاهُ وَ تَعْلَمُ اَلْأَمْرَ اَلَّذِي بَيْنَنَا وَ بَيْنَ آلِ عَلِيٍّ قَدِيماً وَ حَدِيثاً فَقَالَ اَلْمَأْمُونُ أَمْسِكُوا وَ اَللَّهِ لاَ قَبِلْتُ مِنْ وَاحِدٍ مِنْكُمْ فِي أَمْرِهِ فَقَالُوا يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ أَ تُزَوِّجُ اِبْنَتَكَ وَ قُرَّةَ عَيْنِكَ صَبِيّاً…
سخنان امام جواد علیه السلام آنچه از امام جواد محمد بن علی در این زمینه ها(اخلاق و حکمت و غیره)نقل شده است. - چون مامون عباسی تصمیم گرفت که دخترش ام الفضل را به امام ابو جعفر محمد بن علی الرضا علیه السلام تزویج نماید -خاندان نزدیکش نزد او آمدند و گفتند: ای امیر مومنان تو را سوگند می دهیم که مبادا اقدامی کنی که امری را که به دست ماست از دست ما به در کنی و جامه عزت خلافت را که پوشیده ایم از تن ما بکنی و تو خوب می دانی قضایایی که میان ما و آل علی از قدیم تا امروز بوده به چه صورتی است. مامون گفت: خاموش باشید، من از هیچ یک از شما در باره او چیزی نپذیرم. گفتند: ای امیر مومنان تو دختر و نور دیده ات را به همسری پسر بچه ای درمی آوری که هنوز دین خدا را نیک نفهمیده است -و حلال را از حرام و واجب را از…
قَالَ لَهُ رَجُلٌ أَوْصِنِي قَالَ ع وَ تَقْبَلُ قَالَ نَعَمْ قَالَ تَوَسَّدِ اَلصَّبْرَ وَ اِعْتَنِقِ اَلْفَقْرَ وَ اِرْفَضِ اَلشَّهَوَاتِ وَ خَالِفِ اَلْهَوَى وَ اِعْلَمْ أَنَّكَ لَنْ تَخْلُوَ مِنْ عَيْنِ اَللَّهِ فَانْظُرْ كَيْفَ تَكُونُ .
سخنانی کوتاه از امام جواد علیه السلام در همین زمینه ها(اخلاق و حکمت و غیره) -1-مردی به آن حضرت گفت: مرا اندرز و سفارش فرما. فرمود: آیا تو اندرز می پذیری؟ گفت: آری آنگاه امام جواد علیه السلام فرمود: صبر را بالش خود ساز و با فقر دست به گردن شو و شهوت ها را دور ساز و با هوای نفس مخالفت ورز و بدان که همواره در دیدرس خدایی، پس ببین چگونه باید باشی.
أَنَّ جَمَّالاً حَمَلَهُ مِنَ اَلْمَدِينَةِ إِلَى اَلْكُوفَةِ فَكَلَّمَهُ فِي صِلَتِهِ وَ قَدْ كَانَ أَبُو جَعْفَرٍ ع وَصَلَهُ بِأَرْبَعِمِائَةِ دِينَارٍ فَقَالَ ع سُبْحَانَ اَللَّهِ أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّهُ لاَ يَنْقَطِعُ اَلْمَزِيدُ مِنَ اَللَّهِ حَتَّى يَنْقَطِعَ اَلشُّكْرُ مِنَ اَلْعِبَادِ .
روایت شده که ساربانی امام جواد علیه السلام را از مدینه به کوفه آورد و با اینکه حضرت چهار صد دینار به وی پرداخته بود باز هم برای گرفتن انعام چانه می زد، امام علیه السلام فرمود: سبحان الله مگر نمی دانی افزونی نعمت از طرف خدا قطع نشود مگر آنکه شکرگزاری بندگان قطع گردد؟
كَانَ يَلْزَمُ بَابَ أَبِي جَعْفَرٍ ع لِلْخِدْمَةِ اَلَّتِي كَانَ وُكِّلَ بِهَا وَ كَانَ أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى يَجِي ءُ فِي اَلسَّحَرِ فِي كُلِّ لَيْلَةٍ لِيَعْرِفَ خَبَرَ عِلَّةِ أَبِي جَعْفَرٍ ع وَ كَانَ اَلرَّسُولُ اَلَّذِي يَخْتَلِفُ بَيْنَ أَبِي جَعْفَرٍ ع وَ بَيْنَ أَبِي إِذَا حَضَرَ قَامَ أَحْمَدُ وَ خَلاَ بِهِ أَبِي فَخَرَجْتُ ذَاتَ لَيْلَةٍ وَ قَامَ أَحْمَدُ عَنِ اَلْمَجْلِسِ وَ خَلاَ أَبِي بِالرَّسُولِ وَ اِسْتَدَارَ أَحْمَدُ فَوَقَفَ حَيْثُ يَسْمَعُ اَلْكَلاَمَ فَقَالَ اَلرَّسُولُ لِأَبِي إِنَّ مَوْلاَكَ يَقْرَأُ عَلَيْكَ اَلسَّلاَمَ وَ يَقُولُ لَكَ إِنِّي مَاضٍ وَ…
خیرانی از پدرش روایت کند که او گوید: بر در خانه امام جواد علیه السلام گماشته خدمتی بوده و احمد بن محمد بن عیسی، هر شب هنگام سحر می آمد تا از وضع بیماری امام علیه السلام خبر گیرد، شخص دیگری هم بود که بعنوان رسول و فرستاده میان امام و پدرم رفت و آمد میکرد، چون او می آمد، احمد میرفت و پدرم با او خلوت میکرد، شبی من بیرون رفتم و احمد از آن مجلس برخاست، پدرم با فرستاده 212 - 3 خلوت کرد -احمد هم در اطراف مجلس گشت تا در گوشه ای که سخن آنها را میشنید بایستاد؟ فرستاده بپدرم گفت: آقایت بتو سلام میرساند و می فرماید من در میگذرم و امر امامت بپسرم علی میرسد و او بعد از من بر- گردن شما همان حق دارد که من بعد از پدرم بر شما داشتم، سپس فرستاده برفت و احمد بجای خود بازگشت و بپدرم گفت: او بتو چه گفت؟ پدرم گفت…
قُلْتُ لَهُ إِنَّهُمْ يَقُولُونَ فِي حَدَاثَةِ سِنِّكَ فَقَالَ إِنَّ اَللَّهَ تَعَالَى أَوْحَى إِلَى دَاوُدَ أَنْ يَسْتَخْلِفَ سُلَيْمَانَ وَ هُوَ صَبِيٌّ يَرْعَى اَلْغَنَمَ فَأَنْكَرَ ذَلِكَ عُبَّادُ بَنِي إِسْرَائِيلَ وَ عُلَمَاؤُهُمْ فَأَوْحَى اَللَّهُ إِلَى دَاوُدَ ع أَنْ خُذْ عَصَا اَلْمُتَكَلِّمِينَ وَ عَصَا سُلَيْمَانَ وَ اِجْعَلْهَا فِي بَيْتٍ وَ اِخْتِمْ عَلَيْهَا بِخَوَاتِيمِ اَلْقَوْمِ فَإِذَا كَانَ مِنَ اَلْغَدِ فَمَنْ كَانَتْ عَصَاهُ قَدْ أَوْرَقَتْ وَ أَثْمَرَتْ فَهُوَ اَلْخَلِيفَةُ فَأَخْبَرَهُمْ دَاوُدُ فَقَالُوا قَدْ رَضِينَا وَ سَلَّمْنَا .
مردی گوید: بامام محمد تقی علیه السلام عرض کردم: مردم در باره خردسالی شما سخن می گویند(نق میزنند)فرمود: همانا خدای تعالی بداود وحی کرد که سلیمان را جانشین کند و او کودکی بود که گوسفند میچرانید، عابدان و دانشمندان بنی اسراییل او را نپذیرفتند، خدا بداود علیه السلام وحی کرد که عصاهای معترضین و عصای سلیمان را بگیر و در خانه ای بگذار و با خاتمهای مردم مهرش کن فردا عصای هر کس(مانند درخت سبزی)برگدار و میوه دار شد، او جانشین است. داود علیه السلام این خبر را بآنها گفت(و چون فردا عصای سلیمان را سبز دیدند)گفتند: راضی شدیم و پذیرفتیم.
اَلعُلَماءُ غُرَباء لِکَثرةِ الجُهال؛
عالمان، به سبب زیادی جاهلان، غریب اند.
مَن عَمِلَ عَلی غیر عِلمٍ ما یُفسِد أَکثَرُ مِمّا یصلِح.
کسی که بدون علم و دانش کار کند، خراب کاری اش بیش از اصلاحش خواهد بود.