قال الإمام الرضاء عليه السلام

احادیث درباره امامت جوادالائمه از امام رضا (ع)

امام رضا (علیه السلام)

أَخْبَرَنِي مَنْ كَانَ عِنْدَ أَبِي اَلْحَسَنِ اَلرِّضَا ع جَالِساً فَلَمَّا نَهَضُوا قَالَ لَهُمُ اِلْقَوْا أَبَا جَعْفَرٍ فَسَلِّمُوا عَلَيْهِ وَ أَحْدِثُوا بِهِ عَهْداً فَلَمَّا نَهَضَ اَلْقَوْمُ اِلْتَفَتَ إِلَيَّ فَقَالَ يَرْحَمُ اَللَّهُ اَلْمُفَضَّلَ إِنَّهُ كَانَ لَيَقْنَعُ بِدُونِ هَذَا .

یحیی بن حبیب گوید: کسی که(همراه رفقایش)خدمت امام رضا علیه السلام نشسته بود، بمن خبر داد که چون همه از مجلس برخاستند حضرت بآنها فرمود: ابا جعفر(امام محمد تقی)را ملاقات کنید و باو سلام دهید و با او تجدید عهد کنید، چون آنها برخاستند، بمن متوجه شد و فرمود: خدا رحمت کند مفضل را که بکمتر از این هم قناعت میکرد.

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 320

سَمِعْتُ اَلرِّضَا ع وَ ذَكَرَ شَيْئاً فَقَالَ مَا حَاجَتُكُمْ إِلَى ذَلِكَ هَذَا أَبُو جَعْفَرٍ قَدْ أَجْلَسْتُهُ مَجْلِسِي وَ صَيَّرْتُهُ مَكَانِي وَ قَالَ إِنَّا أَهْلُ بَيْتٍ يَتَوَارَثُ أَصَاغِرُنَا عَنْ أَكَابِرِنَا اَلْقُذَّةَ بِالْقُذَّةِ .

معمر بن خلاد گوید: از امام رضا علیه السلام شنیدم که مطلبی(راجع بامر امامت)گفت و سپس فرمود: شما چه احتیاجی بانی موضوع دارید؟ این ابو جعفر است که او را بجای خود نشانیده و قایم- مقام خود ساخته ام، ما خاندانی هستیم که خردسالانمان مو بمو از بزرگسالان ارث میبرند.

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 320

قَالَ لِيَ اِبْنُ اَلنَّجَاشِيِّ مَنِ اَلْإِمَامُ بَعْدَ صَاحِبِكَ فَأَشْتَهِي أَنْ تَسْأَلَهُ حَتَّى أَعْلَمَ فَدَخَلْتُ عَلَى اَلرِّضَا ع فَأَخْبَرْتُهُ قَالَ فَقَالَ لِي اَلْإِمَامُ اِبْنِي ثُمَّ قَالَ هَلْ يَتَجَرَّأُ أَحَدٌ أَنْ يَقُولَ اِبْنِي وَ لَيْسَ لَهُ وَلَدٌ .

ابن ابی نصر گوید: ابن نجاشی بمن گفت: امام بعد از امام تو کیست؟ من دلم میخواهد از خود او بپرسی تا بفهمم، من خدمت امام رضا علیه السلام رسیدم و گزارش دادم. حضرت فرمود: امام پسر من است سپس فرمود، آیا کسی جرات دارد که بگوید: پسر من در صورتی که اولادی نداشته باشد.

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 320

كَتَبَ اِبْنُ قِيَامَا إِلَى أَبِي اَلْحَسَنِ ع كِتَاباً يَقُولُ فِيهِ كَيْفَ تَكُونُ إِمَاماً وَ لَيْسَ لَكَ وَلَدٌ فَأَجَابَهُ أَبُو اَلْحَسَنِ اَلرِّضَا ع شِبْهَ اَلْمُغْضَبِ وَ مَا عَلَّمَكَ أَنَّهُ لاَ يَكُونُ لِي وَلَدٌ وَ اَللَّهِ لاَ تَمْضِي اَلْأَيَّامُ وَ اَللَّيَالِي حَتَّى يَرْزُقَنِيَ اَللَّهُ وَلَداً ذَكَراً يَفْرُقُ بِهِ بَيْنَ اَلْحَقِّ وَ اَلْبَاطِلِ .

حسین بن بشار گوید: ابن قیاما(واقفی مذهب)در نامه ای که بامام رضا علیه السلام نوشته میگوید: شما چگونه امامی هستید که فرزند ندارید؟ حضرت رضا-مانند شخص خشمگین-باو جواب داد، تو از کجا میدانی که من فرزند نخواهم داشت؟ بخدا که شب و روز نگذرد جز اینکه خدا بمن پسری عنایت کند که بسبب او میان حق و باطل را فیصل دهد.

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 320

ذَكَرْنَا عِنْدَ أَبِي اَلْحَسَنِ ع شَيْئاً بَعْدَ مَا وُلِدَ لَهُ أَبُو جَعْفَرٍ ع فَقَالَ مَا حَاجَتُكُمْ إِلَى ذَلِكَ هَذَا أَبُو جَعْفَرٍ قَدْ أَجْلَسْتُهُ مَجْلِسِي وَ صَيَّرْتُهُ فِي مَكَانِي .

معمر بن خلاد گوید: پس از ولادت ابی جعفر علیه السلام خدمت حضرت امام رضا علیه السلام موضوعی مذاکره شد. حضرت فرمود: شما چه احتیاجی باین مطلب دارید، این ابو جعفر است که او را در جای خود نشانیده و قایم مقام خود کرده ام.

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 321

دَخَلْتُ عَلَى عَلِيِّ بْنِ مُوسَى ع فَقُلْتُ لَهُ أَ يَكُونُ إِمَامَانِ قَالَ لاَ إِلاَّ وَ أَحَدُهُمَا صَامِتٌ فَقُلْتُ لَهُ هُوَ ذَا أَنْتَ لَيْسَ لَكَ صَامِتٌ وَ لَمْ يَكُنْ وُلِدَ لَهُ أَبُو جَعْفَرٍ ع بَعْدُ فَقَالَ لِي وَ اَللَّهِ لَيَجْعَلَنَّ اَللَّهُ مِنِّي مَا يُثْبِتُ بِهِ اَلْحَقَّ وَ أَهْلَهُ وَ يَمْحَقُ بِهِ اَلْبَاطِلَ وَ أَهْلَهُ فَوُلِدَ لَهُ بَعْدَ سَنَةٍ أَبُو جَعْفَرٍ ع وَ كَانَ اِبْنُ قِيَامَا وَاقِفِيّاً .

ابن قیامای واسطی، گوید: خدمت علی بن موسی علیه السلام رسیدم و عرضکردم: ممکن است(در یکزمان)دو امام وجود داشته باشد؟ فرمود: نه، مگر اینکه یکی از آنها ساکت باشد(مانند امام حسین علیه السلام که در زمان حیات امام حسن علیه السلام ساکت نشسته بود)عرضکردم: اینک شما امام ساکتی همراه ندارید(تا جانشین و امام بعد از شما باشد)-و در آن زمان هنوز ابو جعفر علیه السلام برای او متولد نشده بود-حضرت بمن فرمود: بخدا سوگند که خدا از من فرزندی بوجود می آورد که بوسیله او حق و اهل حق را ثابت کند و باطل و اهل باطل را از میان ببرد، پس بعد از یک سال ابو جعفر علیه السلام متولد شد و ابن قیاما(راوی این حدیث)واقفی؟ ؟ مذهب بوده است.

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 321

كُنْتُ مَعَ أَبِي اَلْحَسَنِ ع جَالِساً فَدَعَا بِابْنِهِ وَ هُوَ صَغِيرٌ فَأَجْلَسَهُ فِي حَجْرِي فَقَالَ لِي جَرِّدْهُ وَ اِنْزِعْ قَمِيصَهُ فَنَزَعْتُهُ فَقَالَ لِيَ اُنْظُرْ بَيْنَ كَتِفَيْهِ فَنَظَرْتُ فَإِذَا فِي أَحَدِ كَتِفَيْهِ شَبِيهٌ بِالْخَاتَمِ دَاخِلٌ فِي اَللَّحْمِ ثُمَّ قَالَ أَ تَرَى هَذَا كَانَ مِثْلُهُ فِي هَذَا اَلْمَوْضِعِ مِنْ أَبِي ع .

حسن بن جهم گوید: خدمت امام رضا علیه السلام نشسته بودم که پسر کودکش را طلبید و روی دامنش نشانید و بمن فرمود: او را برهنه کن و پیراهنش را بکن، من پیراهنش بیرون آوردم، بمن فرمود میان دو شانه اش را نگاه کن، من نگاه کردم، دیدم در یک شانه اش مانند مهریست که در گوشت فرو رفته، بمن فرمود: این را میبینی؟ پدرم مانند همین علامت را در همین جا داشت.

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 321

كُنْتُ عِنْدَ أَبِي اَلْحَسَنِ اَلرِّضَا ع فَجِي ءَ بِابْنِهِ أَبِي جَعْفَرٍ ع وَ هُوَ صَغِيرٌ فَقَالَ هَذَا اَلْمَوْلُودُ اَلَّذِي لَمْ يُولَدْ مَوْلُودٌ أَعْظَمُ بَرَكَةً عَلَى شِيعَتِنَا مِنْهُ .

صنعانی گوید: خدمت امام رضا علیه السلام بودم که پسر کودکش ابی جعفر علیه السلام را آوردند فرمود: این همان مولودی است که مولودی پر برکت تر از او نسبت بشیعیان ما متولد نشده است.

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 321

قُلْتُ لِلرِّضَا ع قَدْ كُنَّا نَسْأَلُكَ قَبْلَ أَنْ يَهَبَ اَللَّهُ لَكَ أَبَا جَعْفَرٍ ع فَكُنْتَ تَقُولُ يَهَبُ اَللَّهُ لِي غُلاَماً فَقَدْ وَهَبَهُ اَللَّهُ لَكَ فَأَقَرَّ عُيُونَنَا فَلاَ أَرَانَا اَللَّهُ يَوْمَكَ فَإِنْ كَانَ كَوْنٌ فَإِلَى مَنْ فَأَشَارَ بِيَدِهِ إِلَى أَبِي جَعْفَرٍ ع وَ هُوَ قَائِمٌ بَيْنَ يَدَيْهِ فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ هَذَا اِبْنُ ثَلاَثِ سِنِينَ فَقَالَ وَ مَا يَضُرُّهُ مِنْ ذَلِكَ فَقَدْ قَامَ عِيسَى ع بِالْحُجَّةِ وَ هُوَ اِبْنُ ثَلاَثِ سِنِينَ .

صفوان بن یحیی گوید: بامام رضا علیه السلام عرضکردم: پیش از آنکه خدا ابی جعفر علیه السلام را بشما ببخشد(در باره جانشینتان)از شما میپرسیدیم، و شما میفرمودید: خدا بمن پسری عنایت میکند اکنون او را بشما عنایت کرد و چشم ما را روشن کرد، اگر خدای ناخواسته برای شما پیش آمدی کند، به که بگرویم؟ حضرت با دست اشاره بابی جعفر علیه السلام فرمود که در برابرش ایستاده بود، عرضکردم: قربانت این پسری سه ساله است فرمود: چه مانعی دارد؟ عیسی علیه السلام سه ساله بود سه سال کمتر داشت که به حجت قیام کرد.

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 321

سَمِعْتُ إِسْمَاعِيلَ بْنَ إِبْرَاهِيمَ يَقُولُ لِلرِّضَا ع إِنَّ اِبْنِي فِي لِسَانِهِ ثِقْلٌ فَأَنَا أَبْعَثُ بِهِ إِلَيْكَ غَداً تَمْسَحُ عَلَى رَأْسِهِ وَ تَدْعُو لَهُ فَإِنَّهُ مَوْلاَكَ فَقَالَ هُوَ مَوْلَى أَبِي جَعْفَرٍ فَابْعَثْ بِهِ غَداً إِلَيْهِ .

معمر بن خلاد گوید: شنیدم اسماعیل بن ابراهیم بامام رضا علیه السلام میگفت: زبان پسر من لکنت و سنگینی دارد، فردا او را خدمت شما میفرستم تا دست بسرش بکشی و برای او دعا کنی که او غلام شماست، فرمود: او غلام ابی جعفر است، او را فردا نزد وی فرست.

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 321

كُنْتُ وَاقِفاً بَيْنَ يَدَيْ أَبِي اَلْحَسَنِ ع بِخُرَاسَانَ فَقَالَ لَهُ قَائِلٌ يَا سَيِّدِي إِنْ كَانَ كَوْنٌ فَإِلَى مَنْ قَالَ إِلَى أَبِي جَعْفَرٍ اِبْنِي فَكَأَنَّ اَلْقَائِلَ اِسْتَصْغَرَ سِنَّ أَبِي جَعْفَرٍ ع فَقَالَ أَبُو اَلْحَسَنِ ع إِنَّ اَللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى بَعَثَ عِيسَى اِبْنَ مَرْيَمَ رَسُولاً نَبِيّاً صَاحِبَ شَرِيعَةٍ مُبْتَدَأَةٍ فِي أَصْغَرَ مِنَ اَلسِّنِّ اَلَّذِي فِيهِ أَبُو جَعْفَرٍ ع .

پدر خیرانی گوید: من در خراسان خدمت امام رضا علیه السلام بودم، که مردی بآن حضرت گفت: آقای من اگر پیش آمدی کند، بکه بگرویم، فرمود: بپسرم ابی جعفر-مثل اینکه گوینده سن ابی جعفر علیه السلام را برای امامت کم شمرد-امام رضا علیه السلام فرمود: همانا خدای تبارک و تعالی عیسی بن مریم را برسالت و نبوت برگزید و صاحب شریعت تازه اش ساخت(یعنی کتاب بر او نازل کرد و اولو العزمش قرار داد)در سنی کمتر از سن ابی جعفر علیه السلام.

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 322

وَ اَللَّهِ لَقَدْ نَصَرَ اَللَّهُ أَبَا اَلْحَسَنِ اَلرِّضَا ع فَقَالَ لَهُ اَلْحَسَنُ إِي وَ اَللَّهِ جُعِلْتُ فِدَاكَ لَقَدْ بَغَى عَلَيْهِ إِخْوَتُهُ فَقَالَ عَلِيُّ بْنُ جَعْفَرٍ إِي وَ اَللَّهِ وَ نَحْنُ عُمُومَتُهُ بَغَيْنَا عَلَيْهِ فَقَالَ لَهُ اَلْحَسَنُ جُعِلْتُ فِدَاكَ كَيْفَ صَنَعْتُمْ فَإِنِّي لَمْ أَحْضُرْكُمْ قَالَ قَالَ لَهُ إِخْوَتُهُ وَ نَحْنُ أَيْضاً مَا كَانَ فِينَا إِمَامٌ قَطُّ حَائِلَ اَللَّوْنِ فَقَالَ لَهُمُ اَلرِّضَا ع هُوَ اِبْنِي قَالُوا فَإِنَّ رَسُولَ اَللَّهِ ص قَدْ قَضَى بِالْقَافَةِ فَبَيْنَنَا وَ بَيْنَكَ اَلْقَافَةُ قَالَ اِبْعَثُوا أَنْتُمْ إِلَيْهِمْ…

زکریا بن یحیی گوید: شنیدم علی بن جعفر، حسن بن حسین بن علی را حدیث میکرد و میگفت: -بخدا سوگند که خدا ابو الحسن الرضا علیه السلام را یاری کرد، حسن گفت: آری بخدا قربانت گردم، همانا برادرانش نسبت باو ستم کردند، علی بن جعفر گفت: آری بخدا ما عموهایش هم باو ستم کردیم، حسن گفت: قربانت گردم، مگر شما چه کردید؟ زیرا من نزد شما نبودم، گفت: ما و برادرانش باو گفتیم: هرگز در میان ما خاندان، امامی که رنگش دگرگون باشد نبوده(مقصودشان این بود که امام محمد تقی علیه السلام بشما شباهت ندارد)حضرت رضا فرمود: او پسر منست، آنها گفتند: همانا رسول خدا صلی الله علیه و آله بحکم قیافه شناس داوری فرموده، میان تو و ما هم قیافه شناس داور باشد، حضرت فرمود: من دنبال آنها نمیفرستم، شما بفرستید، و بآنها اطلاع ندهید که برای چه…

الکافی (ط - الإسلامیة)، ج 1، ص 322
Esc
↑ ↓ جابه‌جاییEnter باز کردن/ یا Ctrl K از هر صفحه