سَأَلْتُ أَبَا اَلْحَسَنِ عَلِيَّ بْنَ مُوسَى اَلرِّضَا ع عَنْ مَعْنَى قَوْلِ اَلنَّبِيِّ ص أَنَا اِبْنُ اَلذَّبِيحَيْنِ قَالَ يَعْنِي إِسْمَاعِيلَ بْنَ إِبْرَاهِيمَ اَلْخَلِيلِ ع وَ عَبْدَ اَللَّهِ بْنَ عَبْدِ اَلْمُطَّلِبِ أَمَّا إِسْمَاعِيلُ فَهُوَ اَلْغُلاَمُ اَلْحَلِيمُ اَلَّذِي بَشَّرَ اَللَّهُ بِهِ إِبْرَاهِيمَ فَلَمّا بَلَغَ مَعَهُ اَلسَّعْيَ قالَ يا بُنَيَّ إِنِّي أَرى فِي اَلْمَنامِ أَنِّي أَذْبَحُكَ فَانْظُرْ ما ذا تَرى قالَ يا أَبَتِ اِفْعَلْ ما تُؤْمَرُ وَ لَمْ يَقُلْ لَهُ يَا أَبَتِ اِفْعَلْ مَا رَأَيْتَ سَتَجِدُنِي إِنْ شاءَ اَللّهُ مِنَ اَلصّابِرِين فَلَمَّا عَزَمَ عَلَى…
حسین بن علی بن فضال گوید: از امام رضا(ع)معنای فرمایش پیغمبر را که فرمود: من فرزند دو ذبیحم پرسیدم فرمود: مقصود از دو ذبیح یکی اسماعیل فرزند ابراهیم خلیل است و دیگری عبد الله فرزند عبد المطلب، اما اسماعیل او همان بچه بردباری بود که خداوند بشارتش را بابراهیم داده بود هنگامی که بهمراه فرزند بسعی بین صفا و مروه رسیدند ابراهیم بفرزندش گفت: پسرم من در عالم خواب می بینم که ترا سر می برم نظر تو در این باره چیست؟ اسماعیل گفت: پدر ماموریت خود را انجام بده و نگفت: پدرم آنچه دیدی عمل کن، ان شا الله مرا شکیبا خواهی یافت چون ابراهیم بسر بریدن فرزندش تصمیم گرفت خداوند بذبح عظیمی فدایش داد و آن گوسفند نری بود برنگ سپید و سیاه که دور از شهر و آبادی می چرید و آب می آشامید و راه میرفت و بول میکرد و پشکل…