خَرَجَ رَسُولُ اَللَّهِ ص ذَاتَ يَوْمٍ وَ صَلَّى اَلْفَجْرَ ثُمَّ قَالَ مَعَاشِرَ اَلنَّاسِ أَيُّكُمْ يَنْهَضُ إِلَى ثَلاَثَةِ نَفَرٍ قَدْ آلَوْا بِاللاَّتِ وَ اَلْعُزَّى لِيَقْتُلُونِي وَ قَدْ كَذَبُوا وَ رَبِّ اَلْكَعْبَةِ فَأَحْجَمَ اَلنَّاسُ وَ مَا تَكَلَّمَ أَحَدٌ فَقَالَ مَا أَحْسَبُ أَنَّ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ فِيكُمْ فَقَامَ إِلَيْهِ عَامِرُ بْنُ قَتَادَةَ فَقَالَ إِنَّهُ وُعِكَ فِي هَذِهِ اَللَّيْلَةِ وَ لَمْ يَخْرُجْ يُصَلِّي مَعَكَ فَتَأْذَنُ لِي أَنْ أُخْبِرَهُ فَقَالَ اَلنَّبِيُّ ص شَأْنَكَ فَمَضَى إِلَيْهِ فَأَخْبَرَهُ فَخَرَجَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ ع وَ كَأَنَّهُ نَشَطَ…
یحیی بن زید گوید: رسول خدا روزی از خانه بیرون شد و نماز صبح را گذارد سپس فرمود: مردم چه کسی از شما بر میخیزد بمقابله با آن سه تن که بلات و عزی سوگند یاد کرده اند تا مرا بکشند و به پروردگار کعبه سوگند که دروغ پنداشته اند مردم همگی چشم بیکدیگر دوختند و کسی را یارای سخن نبود فرمود: گمان ندارم علی در میان شما باشد عامر بن قتاده برخاست و عرض کرد: علی را امشب تب شدیدی عارض شده و به نماز شما حاضر نشده است -اگر اجازه میفرمایید باو خبر دهم فرمود: خود دانی عامر روان شد و علی را خبر داد امیر المومنین(ع)مانند آنکه از بند رهایی یافته باشد از خانه بیرون شد و جامه ای بر تن داشت که از دو جانب اش بر گردن گره زده بود و عرض کرد: یا رسول الله این خبر چیست؟ فرمود: اینکه فرستاده پروردگارم بمن خبر میدهد از سه کس…